محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
131
مجمع الانساب ( فارسى )
كشيد و در سنهء سبع و ست مائه به دوزخ افتاد و پسرش قائم مقام او گشت . جلال الدين محمد بن الحسن نومسلمان و عجب كه از ملعونى بددين چون او پسرى مسلمان پيدا شد و او را ميل به اهل سنت و جماعت بود و كتابهاى خرافات پدر و جدان همه بسوخت و پيغام فرستاد نزديك خليفهء وقت و پيش سلطان محمد خوارزمشاه و اظهار اسلام كرد . و او را نومسلمان خواندندى و تشريفات و خلع فرستادند و با او راه مكاتبت مسلوك داشتند و رخصت مواصلت دادند . او نيز مساجد و اربطه بساخت و پدران خود را دشنام داد و كافر خواند و مادرش به حج رفت و چون به بغداد رسيد خليفه احترام و عزت او نگاه داشت و ابهر و زنگان [ - زنجان ] به جلال الدين مقرر فرمود و جلال الدين با ملوك گيلان وصلت كرد . و در روزگار او خبر تسلط و شوكت پادشاه جهانگير چنگيز خان برسيد و اظهار طاعت و ايلى كرد و مطيع گشت و رسولان و هدايا فرستاد . و او بيست و يك سال بدين منوال حكومت قلاع ملاحده كرد و در سنهء ثمان و عشرين و ست مائه وفات كرد . علاء الدين حسن [ بن ] محمد و او را اين يك پسر بيش نبود و او نه ساله بود . و چون پدرش را به زهر كشته بودند و نسبت آن قتل به خواهرش كرده او با خواهر پدر برآويخت و طلب خون پدر كرد . على هذا جماعتى را بكشت و جمعى كه هنوز سوداى الحاد در دماغ ايشان متمكن بود گرد او درآمدند و همان اباطيل باميان آوردند و او را ملحد گردانيدند . و چون پنج سال از پادشاهى او بگذشت اين پسر را علت ماليخوليا پيدا شد و به حيثيتى شد كه هرچه گفتى و كردى همه خلاف عقل بودى و هيچ كس را يارا نبودى منع آن كردن و پيوسته شمشير بر دست خود گرفته بودى و دائما رقعهها نبشتى و سرش مهر كردى و به دست مردم دادى كه به فلان جاى بريد . و چون ببردندى نبشته بودى كه دارنده را بكشند ! يا چندين هزار دينار به وى دهند ! و